خرید بک لینک
ذکر نزول عطا، یا حسن و یا حسین علت لطف خدا، یا حسن و یا حسین تا که خدایی شوم، کرب و بلایی شوم می زنم از دل صدا، یا حسن و یا حسین بانی اشک دو چشم، رحمت جاری حق آبروی چشم ها، یا حسن و یا حسین قبلهٔ حاجات ما، اوج عبادات ما روح مناجات ما، یا حسن و یا حسین یکی بدون حرم، یکی بدون کفن سرم فدای شما، یا حسن و یا حسین هر دو شهید مادر، هر دو غریب مادر کشتهٔ یک ماجرا، یا حسن و یا حسین حسن امامِ حسین، حسین اسیرِ حسن هر دو به هم مبتلا، یا حسن و یا حسین تاب و قرار زینب، ذکر فرار زینب در وسط شعله ها، یا حسن و یا حسین علی اکبر لطیفیان

برچسب: نویسنده: مهراد پورعلی تاريخ: دوشنبه 18 دی 1396 ساعت: 12:45

بیچاره دستى که گداى مجتبى نیست یا آن سرى که خاک پاى مجتبى نیست بر گریه ى زهرا قسم مدیون زهراست چشمى که گریان عزاى مجتبى نیست وقتى سکوتش این همه محشر به پا کرد دیگر نیازى به صداى مجتبى نیست در کربلا هر چند با دقت بگردى چیزى به جز عشق و صفاى مجتبى نیست کرب و بلا با آن همه داغ مصیبت هم پایه درد و بلاى مجتبی نیست طورى تمام هستى اش وقف حسین شد انگار قاسم هم براى مجتبى نیست او جاى خود دارد در این دنیا مجالِ رزم آورى بچه هاى مجتبى نیست یا اهل العالم ما گدای مجتبائیم ما خاک پایِ خاک پایِ مجتبائیم آیا شده بال و پرت افتاده باشد در گوشه اى از بسترت افتاده باشد آیا شده مرد جمل باشى و امّا مانند برگى پیکرت افتاده باشد آیا شده در لحظه هاى آخرینت چشمت به چشم خواهرت افتاده باشد من شک ندارم که عروس فاطمه نیست وقتى به جانت همسرت افتاده باشد آیا شده سجّاده ات هنگام غارت دست سپاه و لشگرت افتاده باشد مظلوم و تنها و غریب عالمین است گریه کن غم هاى این بى کس حسین است علی اکبر لطیفیان

برچسب: نویسنده: مهراد پورعلی تاريخ: دوشنبه 18 دی 1396 ساعت: 12:45

باید مرا گلیم مسیر نگار کرد زیر قدوم فاطمیات خاکسار کرد مهر تو را بهشت بخواهد نمیدهم در ماجرای عشق نباید قمار کرد فخر علی و فاطمه بر تو عجیب نیست وقتی خدا به داشتنت افتخار کرد من که به دست هیچ کسی رو نمیزنم نانت مرا به شغل گدایی دچار کرد هر چند آفریده خدا چهارده کریم اما یکی از آن همه را سفرهدار کرد ما را پیاده کرد سر سفره شما این کشتی حسین که ما را سوار کرد باید به بازوی حسنیات دخیل بست ورنه نمیشود که جمل را مهار کرد خشمت نیاز نیست در آن جا که میشود با قاسم تو قافله را تار و مار کرد ارزان تو را فروخت به حرف معاویه زهری به کام تشنه تو روزهدار کرد زهری که میشکافت دل سنگ خاره را در حیرتم که با جگر تو چه کار کرد زهرا شنیده بود تنت تیر میخورد تابوت را برای همین با جدار کرد علی اکبر لطیفیان

برچسب: نویسنده: مهراد پورعلی تاريخ: دوشنبه 18 دی 1396 ساعت: 12:45

هر چند ناتوان شدی اما ز پا نیفت ای هشتمین عزیز! عزیز خدا نیفت می ترسم آن که دست بریزد به پهلویت باشد ز پا بیفت ولی بی هوا نیفت کوچه به آل فاطمه خیری نداشته دیوار را بگیر و در این کوچه ها نیفت مردم میان شهر تماشات می کنند این بار را به خاطر زهرا بیا نیفت دامان هیچ کس به سرت سر نمی زند حالا که نیست خواهر تو پس ز پا نیفت تکّه حصیر خویش از این حجره جمع کن اما به یاد نیمه شب بوریا نیفت ای وای اگر به کرببلا بوریا نبود! راهی برای دفن شه کربلا نبود علی اکبر لطیفیان

برچسب: نویسنده: مهراد پورعلی تاريخ: دوشنبه 18 دی 1396 ساعت: 12:45

نیلی ترین رنگ ها بر پیکرش بود معلوم بود امروز روز آخرش بود معلوم بود آقای ما را زهر دادند وقتی که می آمد عبایش بر سرش بود دستی به پهلوی پر از درد خودش داشت بر شانه دیوار دست دیگرش بود دختر ندارد تا که دستش را بگیرد پس لااقل ای کاش آن جا خواهرش بود پا شد خودش را جمع کرد اما زمین خورد این ضعف خیلی مایهٔ درد سرش بود اصلاً زمین خوردن برای او طبیعی ست از بس که دنبال صدای مادرش بود در حجره بی فرش خود افتاده بود و تصویری از گودال در چشم ترش بود می گفت یا جدّا "چرا خاکت نکردند " حتی "کفن بر جسم صد چاکت نکردند" علی اکبر لطیفیان

برچسب: نویسنده: مهراد پورعلی تاريخ: دوشنبه 18 دی 1396 ساعت: 12:45

تو آن هفتمین قبله باوری امامِ پس از موسی جعفری تو در امتداد علی نازلی تو رودی تو دنبالهٔ کوثری نیازی نداری به این چیزها تو هشتم ولیعهد پیغمبری غروب عزایت طلوع شرر نسیم غریبیِ پشت دری چگونه است حال پریشان تو الا ای غریب خدا بهتری؟ از این کوچه تا حجره ات می روی به یاد زمین خوردن مادری نفس می کشی ناتوان می شوی نفس می کشی لاله می آوری شکسته پری با کدامین بال از این حجره خاکی ات می پری؟! لبی پاره و استخوانی کبود برای خدا با خودت می بری کنار تن نقش بر حجره ات نه یکی دختری بود و نه خواهری برای تو گیسو پریشان کند برای تو پاره کند معجری اگر چه شهیدِ خدایی ولی به دست شما هست انگشتری از این شهر غم تا وطن می روی غریبی ولی با کفن می روی علی اکبر لطیفیان

برچسب: نویسنده: مهراد پورعلی تاريخ: دوشنبه 18 دی 1396 ساعت: 12:45

نام تو را بردم زمستانم بهاری شد در خشکسالی دلم صد چشمه جاری شد بعد از زمانی که گدایی تو را کردم دار و ندار من عجب دار و نداری شد گفتند جای توست دل را شست و شو کردم پس می شود از خادمان افتخاری شد می خواستند از هر طرف تو جلوه گر باشی این گونه شد دور حرم آیینه کاری شد گاهی اسیری لذت آهو شدن دارد بیچاره آن که از نگاه تو فراری شد گَرد ضریحت با من و گَرد دلم با تو بی تو دوباره این دلم گرد و غباری شد من سائل بی چیز اطراف حرم هستم من سال های سال دنبال کرم هستم انگور سرخی سبز کرده دست و پایت را تغییر داده حالت حال و هوایت را ای خاک عالم بر سرم، حالا که می آیی از چه کشیدی بر سر و رویت عبایت را تو سعی خود را می کنی و باز می افتی این زهر خیلی ناتوان کرده است پایت را وقت زمین خوردن صدا در کوچه می پیچد آری شنیدند آسمانی ها صدایت را وقتی لبت خشکید و چشمت ناتوان تر شد در حجره ی در بسته دیدی کربلایت را در حجره ای افتاده ای و تشنگی داری تو کربلای دیگر در حال تکراری قسمت نشد خواهر کنار پیکرت باشد بد شد، نشد امروز بالای سرت باشد بد جو داری روی خاک از درد می پیچی ای وای اگر امروز روز آخرت باشد حیف از سر تو نیست روی خاک افتاده؟! باید سرت الآن به دست خواهرت باشد وقتی شروع روضه های ما بیان توست خوب است پایانش بیان دیگرت باشد یابن شیب آیا شهید بی کفن دیدی؟ در لا به لای نیزه، پاره پاره تن د

برچسب: نویسنده: مهراد پورعلی تاريخ: دوشنبه 18 دی 1396 ساعت: 12:45

از لطف التماسِ صداهایِ آهوان بی گریه هم گرفت دعاهایِ آهوان آهو زیاد محضر معشوق می رود پس وصلمان کنید به پاهایِ آهوان یک عده ای شدند گدا کلبِ کهف را ما نیز می شویم گداهایِ آهوان نانم حرام میل کبوتر شدن کنم وقتی که هست حال و هواهایِ آهوان صورت گذاشتن به کفِ پات واجب است آن هم در آستانِ خداهای آهوان صیاد نیز پایِ تو را بوسه می زند با ذکر یا امام رضاهایِ آهوان آهو شدیم پس کرمت را نشان بده مثل همیشه آن حرمت را نشان بده ما زلف داده ایم پریشان شود همین دل داده ایم دستِ تو حیران شود همین آئینه ی مرا سحری تکّه تکّه کن باشد که خرج گوشه ی ایوان شود همین دردِ مرا علاج مکن با طبابتت با خاکِ زیر پای تو درمان شود همین حالا که هم غذای غلامان خانه ایم خوب است آدمی ز غلامان شود همین آن که به مهربانی ات ایمان نیاورد در ازدحام حشر پشیمان شود همین لطف تو را به خاطر این آفریده اند که آتشِ خلیل، گلستان شود همین کلِّ زمین بناست اگر کشوری شود بهتر که پایتخت خراسان شود همین از جلوه ات کنار بزن این نقاب را تا آفتاب، پاره گریبان شود همین سلمانی ات نیامده ظرفش طلا شود این جا نشسته است که سلمان شود همین حالا که محمل تو رسیده ست شهر طوس حرفی بزن که شهر مسلمان شود همین این بندگیِ ما به قنوتِ تو کامل است توحیدِ ما به شرط و شروطِ تو کامل است ج

برچسب: نویسنده: مهراد پورعلی تاريخ: دوشنبه 18 دی 1396 ساعت: 12:45

شاعری دربه درم اهل غزل آبادم "فاش میگویم و از گفته ی خود دل شادم" "بنده ی عشقم و از هر دو جهان آزادم" "چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم" "نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست" این حسن کیست؟ حسین بن علی عاشق اوست باید امشب قلمی محکم و نافذ آورد غزلی جای تمامی عرایض آورد در جوابیه ی هر مبغض مغرض آورد مدحتی با کمک حضرت حافظ آورد "شاه شمشاد قدان خسرو شیرین دهنان که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان " در حسنیه ی دل قصد تعبد دارم با نسیم سحری میل تهجد دارم من که همواره به مرثیه تقیّد دارم حال در مدحیه ام جشن تولّد دارم امشب از شور و شعف قافیه هم می رقصد با همین ذکر حسن جان، قلمم می رقصد آمد آن یار که شیرینی عالم با اوست همه ی حیثیت عالم و آدم با اوست آن طبیبی که فقط شیشه ی مرهم با اوست "چشم میگون لب خندان دل خرم با اوست" حضرت شاه معظم متولّد گردید آمد و جود و کرم هم متولّد گردید هاتفی گفت که در کوچه ی دل ریسه ببند شب عید است، بیا عاشق دل خسته بخند "بعد از این دست من و دامن آن سرو بلند" "که به رقص آوردم آتش رویش چو سپند" بارها گفته ام و بار دگر میگویم که من از چشم حسن راه خدا میجویم گل اگر هست، منم تا به ابد خار و خسش صید اگر خواست، منم طالب کنج قفسش کر کند گوش زمین را و زمان را جرسش او مسیحاست که از برکت چندین نفسش "نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد عالم پیر به یکباره جوان خواهد شد" هر کسی بر سر این

برچسب: نویسنده: مهراد پورعلی تاريخ: دوشنبه 18 دی 1396 ساعت: 12:45

تو وقتی اومدی گفتم که تقصیر دل من بود تو که دیدی بابات خوابه چه وقت گریه کردن بود حالا که اومدی پیشم بازم آغوشتو وا کن بغل کن بغضمو بازم غریبی مو تماشا کن حالا که اومدی پیشم بزار خلوت کنم با تو بزار تعریف کنم ، بعدش ببین من پیر شدم یا تو ببخش حرفای تعریفی م دیگه حرفای خوبی نیست ببخش واسه پذیرایی خرابه جای خوبی نیست خرابه بسترش خاکه خرابه بالشش خشته تو خیلی خاکی ای اما برای دخترت زشته برای دخترت زشته که خونش این طوری باشه بزار چیزی نگم شاید تو حرفام دلخوری باشه کدوم خانوم با این حالش پیش مهمون معذب نیست ببخش از راه طولانی سر و وضعم مرتب نیست اگه مهمون داری باید براش با جون مهیا شی خجالت می کشی وقتی نتونی از زمین پاشی نگی من بی ادب بودم نگی این دختر عاشق نیست نمی تونم پاشم از جام پاهام پاهای سابق نیست حالا چشمای کم سومو به هر چی جز تو می بندم به زورم باشه پامیشم به زورم باشه می خندم مگه تو صورتم امشب بغیر از خنده چی دیدی که از وقتی پیشم هستی یه بار حتی نخندیدی یکی دستش تو تاریکی به گونم خورده ٬ چیزی نیست یکی از من یه گوشواره امانت برده ٬ چیزی نیست فقط دلتنگ تو بودم که اعصابم به هم ریخته یه قدری خسته راهم یه کم خوابم به هم ریخته میخوام امشب سرت تا صبح به روی دامنم باشه میخوام امشب شب خوب ازینجا رفتنم باشه دیگه اخماتو واکردی منم

برچسب: نویسنده: مهراد پورعلی تاريخ: دوشنبه 18 دی 1396 ساعت: 12:45

ماییم و اعتکافِ علی ، سیزده شب است
حجاجِ در طوافِ علی ، سیزده شب است
دلبسته در کلافِ علی ، سیزده شب است
مست میِ مُضاف علی ، سیزده شب است
《ماییم دلسپرده ی دیدار ،یا علی》
*****

ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهراد پورعلی تاريخ: دوشنبه 28 فروردين 1396 ساعت: 7:46

بسم حق، بسم محمد، بسم سلطان نجف
سینه ام آتش گرفت از داغ هجران نجف
تشنه ام من تشنه ی خورشید تابان نجف
"گر زبانزد هست گرمای بیابان نجف
می دمد خورشید از چاک گریبان نجف"
****

ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهراد پورعلی تاريخ: دوشنبه 28 فروردين 1396 ساعت: 7:46

هر نفس نادعلی سود کلان می بخشد
چه بگوییم؟ که مافوق بیان می بخشد

او کلیم لله محض است، که از این لقبش
ذره ای نیز به موسای شبان می بخشد

ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهراد پورعلی تاريخ: دوشنبه 28 فروردين 1396 ساعت: 7:46


نمی گیرد کسی در آسمان شیعه جایت را
اگر چه یادمان رفته است تاریخ عزایت را

به خاکستر نشینیم مرو،،تا عرش می آیم
اگر خرجمکنی در یک نمازت،اهدنایت را

ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهراد پورعلی تاريخ: جمعه 11 فروردين 1396 ساعت: 0:03

صفحه بندی